محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1869

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خانه يكى به اين بيمارى دچار شده ، ميتوانيد كه از اين دهكده دورى كنيد و به ولايات ديگر رويد تا اين و با برود ، اكنون به شما مىگويم كه كداميك از اقسام پرهيز از و با مكروه است : اينكه كسى برود و پندارد اگر مانده بود مىمرد ، يا آنكه مانده و نرفته پندارد كه اگر برون شده بود نمىگرفت . اگر مردم مسلمان چنين گمان نكند ميتواند كه برون شود و از و با دورى كند . به سال طاعون عمواس با ابو عبيدة ابن جراح بودم و چون كار بيمارى بالا گرفت و خبر به عمر رسيد به ابو عبيده نامه نوشت كه او را از شام برون برد ، نوشته بود : « درود بر تو ، اما بعد مرا حاجتى پيش آمده كه مىخواهم رو به رو با تو بگويم ، دستور مىدهم كه وقتى در اين نامه نگريستى آن را به زمين نگذارى تا سوى من آيى » گويد : ابو عبيده بدانست كه عمر خواسته او را از و با دور كند و گفت : « خداى امير مؤمنان را ببخشد . » آنگاه به او نوشت كه اى امير مؤمنان ، حاجت تو را دانستم ، من با سپاه مسلمانانم و خويشتن را از اين جمع برى نمىبينم و نمىخواهم از آنها دور شوم تا خدا فرمان و قضاى خويش را بر من و آنها روان كند . اى امير مؤمنان مرا از دستور خويش معاف دار و در سپاهم واگذار » گويد : و چون عمر نامهء او را بخواند بگريست ، كسان گفتند : « اى امير مؤمنان مگر ابو عبيد در گذشته ؟ » گفت : « نه ، اما گويى چنين گفته » آنگاه به ابو عبيده نوشت : « درود بر تو ، اما بعد ، تو كسان را به سرزمينى پست منزل داده اى ، آنها را به سرزمينى بلند و دور ببر » گويد : و چون نامهء عمر به ابو عبيده رسيد مرا پيش خواند و گفت : « اى ابو موسى ، نامهء امير مؤمنان چنين مىگويد ، برو و براى مردم منزلگاهى بجوى تا آنها را از پى تو بيارم . »